نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴
سلام

آخرین به روز رسانی 18 دی ماه 93

یادش به خیر یه روزایی بود هر روز واسه وبلاگم حرفی برای گفتن داشتم

یه موقع هایی دو تا وبلاگو با هم می گردوندم

حالا وایبر و تلگرام و واتس آپ و اینستاگرام و ....

جای وبلاگ قدیمی و دوست داشتنی مو گرفته

البته یه بخش کم کاری هم از خود بلاگفا هم وجود داره ها

چون چند دفعه قصد پست گذاشتن داشتم و وقتی از گوشیم اومدم امکانش نبود و خلاصه منم بیخیال شدم

امیدوارم باز هم بتونم مثل قبل تو وبلاگم فعالیت کنم

آدینه ی ظهور بنویسم

گفته های شنیدنی و....

در این ایام عزیز التماس دعا از همه ی بزرگواران

یا علی

نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : جمعه ۲۵ بهمن۱۳۹۲
سلام

به نوبه ی خودم لازم دونستم بیام و انزجار و انتقاد و اعتراض خودم رو به عنوان یه بچه شیعه با غیرت نسبت به فیلم رستاخیز اعلام کنم.

شاید من یه نفری صدام به جایی نرسه ولی همین یه نفر یه نفراست که یه جامعه رو تشکیل میده که یه فیلمی که برای ساختش 16 میلیارد تومان هزینه شده تحریم بشه و ضربه ی سختی از جانب ما به هر کسی که این پولو داده بخوره و انشالله ضربه ی اصلی رو هم از خود حضرت عباس خواهد خورد انشالله....

من دیدن فیلم رستاخیز رو به سهم خودم از این تریبون تحریم می کنم.

یا علی

نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : پنجشنبه ۲۴ بهمن۱۳۹۲

باز کن در که گدای سحرت برگشته

عبد عصیان زده و در به درت برگشته


بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته

سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته


اصلا انگار نه انگار گنه کارم من!

به تو اندازه ی یک عمر بدهکارم من..


گرچه آلوده ام و خار ولی برگشتم

طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم


دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم

دستِ پر هستم و با نام علی(ع) برگشتم


از عقوبات من غم زده تعجیل بگیر

عبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر..


بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه

خواست از چاله در آید ولی افتاد به چاه !


وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه

من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه


حرف پرواز زد اما همه طنازی بود

دوستت دارمه آن دوست، دغل بازی بود !


هیچ کس با دل من هم دل و همراز نشد

این در آن در زدم اما گره ام باز نشد


این پر سوخته وقتی پرِ پرواز نشد

سدّ راه گنه خانه برانداز نشد


ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا

گفتم آلوده ام و پر ز خطا گفت بیا


حال من آمده ام حالِ مرا بهتر کن

دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن..


با چنین بنده که داری به مدارا سر کن

دم افطارم و من را ز می کوثر کن


کوثر از اشک حسین(ع) است خدا میداند

که علی(ع) ریخته و فاطمه(س)میگریاند


گرچه اندازه ی یک کوه گنه سنگین است

آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است!


سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است

آخر کار هر آن کس که بیاید این است


اولین قطره ی اشکی که ز چشمت ریزد

بهر امداد به او فاطمه(س) بر میخیزد ..

برچسب‌ها: دوست, بهترین دوست
نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : شنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۲
چهار ساله است و بازیگوش!

سرش را می‌کند توی کیسه نایلونی فیروزه‌ای و نارنجی کامواها به وجدش آورده انگار. دست می‌اندازد و با شوق کلاف‌ها را بیرون می‌کشد. فکر می‌کند اسباب بازی جدید است.کاموا را قل می‌دهد روی زمین و دنبالش می‌دود. سر نخ کلاف را پیدا می‌کندو می‌کشد. بعد، از کوچک شدن کلاف، به خنده می‌افتد. نخ کاموا گیر می‌کند و پیچیده می‌شود دور انگشت کوچکش.
کمی آرام و بی صدا، با نخ دور انگشتش سرگرم می‌شود. چیزی نمی‌گذرد که صدای گریه‌اش اتاق را پر می‌کند.انگشتش درد گرفته. صدایم می‌زند تا گره کاموا را از دور انگشتش باز کنم.نخ‌ها به هم گره خورده‌اند، گره کور. هیچ جوری از هم باز نمی‌شوند انگار.می‌افتم به جان گره‌ها.نشسته و فقط نگاه می‌کند. نق نمی‌زند. گریه هم نمی‌کند. فقط مرا نگاه می‌کند. مطمئن است که می‌توانم گره را باز کنم. این را از چشمهایش می‌فهمم. اینرا از خنده ملایم و مطمئن روی لبهایش می‌فهمم. گریه‌ام می‌گیرد...
یادم می‌افتد به زندگی. به بعضی وقت‌ها که گره کورمی‌افتد به کارم.که هرکاری می‌کنم، گره‌ها از هم باز نمی‌شوند که نمی‌شوند.که به هر دری که می‌زنم، در بسته است. که روزهایم پر می‌شود از درهای بسته با قفل‌هایی که کلید ندارند.که سراغ همه را می‌گیرم برای کمک، در خانه همه را می‌زنم جز در خانه تو.که بی‌تابی می‌کنم و قدری که اوی کوچک ِچهارساله، به من اطمینان کردهاست، به تو اعتماد نمی‌کنم و خودم را به تو نمی‌سپارم.که خودم را خسته‌ی درگیری با گره‌ها می‌کنم و یادم می‌رود کلنجار رفتن بااین مشکلات، کار من نیست.کار بلدی تو را فراموش می‌کنم و این را که تویی گشاینده گره‌های کورزندگی؛ یادم می‌رود.
کاموا را از دور انگشت کوچکش باز می‌کنم. انگشتش را تکان می‌دهد.اشک‌هایم را پاک می‌کند و بلند بلند می‌خندد.من هم خم می‌شوم و دست‌های بزرگش را می‌بوسم. دست‌های معلم چهارساله‌ایکه یادم داد توکل یعنی اطمینان به گره‌گشایی تو ...یادم بماند:یادم باشد و یادت نرود بودنش برای همه لحظه‌های سخت طاقت‌فرسا کافی است...

ان يَنصرُْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ  وَ إِن يخَْذُلْكُمْ فَمَنذَا الَّذِى يَنصرُُكُم مِّن بَعْدِهِ  وَ عَلىَ اللَّهِ فَلْيَتَوَكلَ‏ِالْمُؤْمِنُون‏
اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد! و اگر دستاز یاری شما بردارد، کیست که بعد از او، شما را یاری کند؟ و مۆمنان، تنهابر خداوند باید توکل کنند.
آل عمران 160

نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : جمعه ۱۸ بهمن۱۳۹۲

امام‏ هادى‏ عليه السّلام فرمود: شخصى به حضرت جواد عليه السّلام عرض نمود:

چرا اين مسلمانها مرگ را دوست ندارند؟ فرمود: بدين جهت به آن مايل نيستند كه آن را نشاخته‏اند ولى اگر آن را بشناسند و از اولياء خدا باشند، هر آينه آن را دوست خواهند داشت، و يقين دارند كه آخرت بر ايشان بهتر از دنياست، سپس فرمود: اى ابا عبد اللَّه چرا كودك يا شخص ديوانه از خوردن داروئى كه بدنش را از ميكروبها پاك كرده و سلامتش مى‏نمايد، سرباز مى‏زند؟ گفت: زيرا آنها سود دارو را نمى‏دانند، فرمود: سوگند به آنكه محمّد را به حقّ به پيامبرى مبعوث كرد، آن كس كه كاملا مهيّاى مرگ بشود، برايش از داروئى كه بيمارى را درمان مى‏نمايد سودمندتر است. بدانيد! اگر آگاه بودند كه مرگ، آنان را به چه نعمت‏هائى مى‏رساند، آن را مى‏طلبيدند، و دوستش مى‏داشتند بيشتر از آنكه يك انسان خردمند و هوشيار براى بدست آوردن تندرستى و دفع آسيب بدنش دارو طلب كند.

برچسب‌ها: امام هادی, هادی دین
نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : پنجشنبه ۱۷ بهمن۱۳۹۲
از امام صادق (ع ) روایت شده است که در سفارشى فرموده اند:


اى ، سفیان ! هر گاه خدا به یکى از شما نعمتى عطا فرمود،
بایستد و خداى عزوجل را ستایش و سپاس گوید، یعنى بگوید الحمد لله 
و هر گاه روزى اش با تاخیر برسد، باید درخواست آمرزش کند، یعنى بگوید استغفر الله
و هر گاه اندوهگین شود، بگوید لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم

مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 396.

نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : سه شنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۲

این روزها برای شما غصه می خورم

دلداده ام به پای شما غصه می خورم

وقتی که نیستید دل من شور میزند

جانسوزتر برای شما غصه می خورم

با گفتن از فراق شما گریه می کنم

با خواندن دعای شما غصه میخورم

یاران به کوی وصل شما غرق شادی اند

دورم من از سرای شما غصه می خورم

گاهی پیاده عازم صحرای غم شوم

دنبال خیمه های شما غصه می خورم

تنهاترین مسافر این شهر بی وفا

می سوزم از وفای شما غصه می خورم

با هر گناه دور ز من میشوید و من

با شمع در قفای شما غصه می خورم

پرونده گناه مرا کم مرور کن

آقا خودم به جای شما غصه می خورم

وقتی حضور گرم شما در روضه حس شود

من هم به اقتدای شما غصه می خورم

هنگام نوحه خوانی و شور حسینیان

در حسرت صدای شما غصه می خورم

گاهی که حنجرم ز عطش خشک می شود

بر جدّ سر جدایمان غصه می خورم

هستی کلید دار حریم حسین و من

با یاد کربلای شما غصه می خورم

برچسب‌ها: اشعار, شعر
نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : سه شنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۲
از خدا ممنونم که با همه ی ناشکری ها و غفلت ها

اما باز هم نعمت فراوان خودش رو در اختیار بنده هاش قرار میده

خدایا به خاطر این همه برف و وفور نعمت شکر

خدایا شکرت که خونه داریم و تو این سرما می تونیم بشینیم کنار بخاری و گرم شیم

امیدوارم که به همه ی اونایی تو این سرما جایی رو ندارن که بهش پناه ببرن هم خونه بدی و باز هم بارش برف ادامه داشته باشه....

ممنونم خدای خوبم که به یمن وجود حجت بن الحسن ما را از این نعمات بهره مند می سازی

یا علی

نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : دوشنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۲
یه بچه مسلمون از یه مسیحی پرسید گفت شما ارتدکسی یا پروتستان؟!

مسیحیه گفت یعنی چی؟

من مسیحیم دیگه!

مسلمان : نه مگه میشه باید یکی از این دوتا باشی دیگه.

مسیحی : من گرگوریم.

مسلمان و مسیحی : هردو می خندند.

......................

نه می دونیم چرا مسلمونیم چرا مسیحی هستیم و تنها به شناسنامه اکتفا کردیم!

غافل از اینکه فردا باید جوابگو باشیم....


بدون شرح

نویسنده : شرمنده نگاهت
تاریخ : دوشنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۲

یابن الحسن به دل بود این آرزوی ما

روزی زمحبت گذر کنی ز کوچه ما

یابن الحسن این بود آرزوی دیگر ما

نظر کن به لطفت به دل بی قرار ما

یابن الحسن به حسین تو حفظ کنی آبروی ما

 
 
و دوستی كه در اين نزديكيست
لاي اين شب‌بوها،

لا به لاي هر پلك زدن
مي‌توان او را ديد

تا به حال چند بار دست مهربون امامت رو تو دست گرفتي و فشردي...؟

بيا با هم دست تو دست اون بذاريم
تا هيچ وقت گم نشيم

پس يه يا علي بگو

____________
متن بالا یادگاری از دوست عزیزمه
برای اینکه هم خیلی زیباست و اینکه همیشه یادش باشم این متنو تو وبلاگم قرار دادم
براش آرزوی موفقیت دارم.

______________________________

کپی برداری از مطالب با ذکر منبع و لینک به آن بلا مانع است.

______________________________

ترسم که شعر سنگ مزار من این شود:
او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت...
______________________________

سنگِ تــو را بـــه ســیــنــه زدن ، عــزّتِ مـــن اســت

نـــوکـــر هـــمــیــشـــه تــکــیــه بــه اربــاب مــیــکــنــد !
-------------------------------------------------
سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد....
--------------------------------------------------
غرق دریای تو بودنند ولی ماهی وار.....باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند
-------------------------------------------------
بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
-------------------------------------------------

نکته ی مهم: محتوای لینک های زیر به عهده ی اینجانب نمی باشد!